زمانی که Shadow of the Colossus روی پلیاستیشن 2 منتشر شد، از هر نظر اثری عالی و حتی انقلابی به شمار میرفت. از یک طرف بازی از روایت داستانی بهره میبرد که شباهت چندانی به سبک روایت بازیهای رایج آن دوران یا حتی بازیهای پس از خودش نداشت و این یکی از ویژگیهای منحصربهفرد Shadow of the Colossus بود. به هر حال ما عادت کردهایم داستانهایی را عالی خطاب کنیم که با تمام جزییات ریز و درشتشان به ما منتقل شوند و پیچ و تاب زندگی شخصیتهای مختلف را بررسی کنند. اما در Shadow of the Colossus از این خبرها نیست و بازی چند شخصیت محدود، چند کلوسی عظیمجثه و چند صحنه سینمایی محدود دارد که در نگاه اول، خیلی برای روایت داستانی تاثیرگذار کافی به نظر نمیرسند اما زمانی متوجه داستان عالی این بازی میشوید که پس از کشتن تمام کلوسیها به پایان احساسی بازی برسید و چنان تحت تاثیر آن قرار بگیرید که لذت تجربه Shadow of the Colossus و همچنین کیفیت بالای داستان خاص آن تا مدتها از ذهنتان پاک نشود؛ در وصف داستان بازی همین بس که به شخصه با اینکه به دلیل بازی کردن نسخه پلیاستیشن 2 از پایان بازی خبر داشتم، اما بازهم پس از تمام کردن نسخه PS4 کار سختی در کنترل احساساتم داشتم!
اما خاص بودن Shadow of the Colossus در آن زمان فقط به داستان محدود نمیشد و بازی از نظر گیمپلی هم اثری متفاوت نسبت به آثار دیگر به شمار میرفت؛ به هر حال وقتی در ابتدای بازی شخصیت اصلی را شمشیر به دست مشاهده کردیم، انتظار داشتیم تا سوار اسب دوستداشتنی وی یعنی آگرو شده و دشمنان زیادی را برای نجات دادن جان یک دختر تکه پاره کنیم. ولی خب در Shadow of the Colossus از این خبرها نیست و در طول گشت و گذار در محیط بازی، با دشمن سادهای که بتوان مثل آثار رایج هک اند اسلش یا اکشن با چند ضربه او را از پا درآورد روبهرو نخواهید شد. در عوض بازی شما را به مبارزه با ۱۶ غول بیشاخ و دم به اسم کلوسی دعوت میکند که مبارزه با هریک از آنها، بیشتر از اینکه شبیه به یک مبارزه اکشن باشد شبیه به حل یک پازل است. چرا که اولا باید محل کلوسی را روی نقشه پیدا کرده و به آن برسید و سپس پس از پیدا کردن نقاط ضعفش، راهی برای رسیدن به آن نقطه ضعف پیدا کنید و در نهایت کلوسی را از پا درآورید. این مراحل در ترکیب باهم مبارزات بازی را به تجربهای بسیار لذتبخش تبدیل میکنند و مبارزه با هریک از این کلوسیها، به یک تجربه منحصربهفرد و فراموشنشدنی تبدیل میشود.
با وجود همه این ویژگیهای خیلی مثبت و دوستداشتنی و با اینکه به دلیل حس نوستالژیک خاص بازی و همچنین علاقه عمیقی که شخصا به این اثر دارم ایراد گرفتن از آن برایم سخت است، اما Shadow of the Colossus یک سری مشکلات دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اصلیترین مشکل بازی که از همان اولین دقایقی که بخواهید از یک سکو بالا بروید یا با یک کلوسی مبارزه کنید خودش را نشان میدهد، مربوط به زاویه دوربین بازی است. شاید در حالت نرمال و زمانی که مثلا سوار بر آگرو در حال گشت و گذار در محیط بازی هستید، این مساله خیلی به چشم نیاید و آزاردهنده نباشد اما کافی است در حال بالا رفتن از بدن یک کلوسی باشید و حرکات ناگهانی و عجیب و غریب دوربین، گیر کردن آن پشت بدن کلوسی و از دید خارج شدن شخصیت اصلی را مشاهده کنید تا متوجه شوید که چرا میگویم این ایراد، غیرقابل چشمپوشی است. در واقع همین مساله باعث میشود تا گاهی به دلیل دیده نشدن شخصیت اصلی از روی بدن کلوسیها سقوط کنید و مجبور شوید مجددا راهی را که برای رسیدن به نقطه آسیبپذیر این موجودات به سختی طی کرده بودید، از نو تکرار کنید که خب اتفاق جالبی نیست.
پس اگر از طرفداران قدیمی بازی هستید، این فرصت تجدید خاطره با بازی را از دست ندهید و اگر هم قبلا شانس بازی کردن این اثر را نداشتید، مطمئن باشید که یکی از بهترین و هنریترین بازیهای ویدیویی را از دست دادهاید.
اما خاص بودن Shadow of the Colossus در آن زمان فقط به داستان محدود نمیشد و بازی از نظر گیمپلی هم اثری متفاوت نسبت به آثار دیگر به شمار میرفت؛ به هر حال وقتی در ابتدای بازی شخصیت اصلی را شمشیر به دست مشاهده کردیم، انتظار داشتیم تا سوار اسب دوستداشتنی وی یعنی آگرو شده و دشمنان زیادی را برای نجات دادن جان یک دختر تکه پاره کنیم. ولی خب در Shadow of the Colossus از این خبرها نیست و در طول گشت و گذار در محیط بازی، با دشمن سادهای که بتوان مثل آثار رایج هک اند اسلش یا اکشن با چند ضربه او را از پا درآورد روبهرو نخواهید شد. در عوض بازی شما را به مبارزه با ۱۶ غول بیشاخ و دم به اسم کلوسی دعوت میکند که مبارزه با هریک از آنها، بیشتر از اینکه شبیه به یک مبارزه اکشن باشد شبیه به حل یک پازل است. چرا که اولا باید محل کلوسی را روی نقشه پیدا کرده و به آن برسید و سپس پس از پیدا کردن نقاط ضعفش، راهی برای رسیدن به آن نقطه ضعف پیدا کنید و در نهایت کلوسی را از پا درآورید. این مراحل در ترکیب باهم مبارزات بازی را به تجربهای بسیار لذتبخش تبدیل میکنند و مبارزه با هریک از این کلوسیها، به یک تجربه منحصربهفرد و فراموشنشدنی تبدیل میشود.
با وجود همه این ویژگیهای خیلی مثبت و دوستداشتنی و با اینکه به دلیل حس نوستالژیک خاص بازی و همچنین علاقه عمیقی که شخصا به این اثر دارم ایراد گرفتن از آن برایم سخت است، اما Shadow of the Colossus یک سری مشکلات دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اصلیترین مشکل بازی که از همان اولین دقایقی که بخواهید از یک سکو بالا بروید یا با یک کلوسی مبارزه کنید خودش را نشان میدهد، مربوط به زاویه دوربین بازی است. شاید در حالت نرمال و زمانی که مثلا سوار بر آگرو در حال گشت و گذار در محیط بازی هستید، این مساله خیلی به چشم نیاید و آزاردهنده نباشد اما کافی است در حال بالا رفتن از بدن یک کلوسی باشید و حرکات ناگهانی و عجیب و غریب دوربین، گیر کردن آن پشت بدن کلوسی و از دید خارج شدن شخصیت اصلی را مشاهده کنید تا متوجه شوید که چرا میگویم این ایراد، غیرقابل چشمپوشی است. در واقع همین مساله باعث میشود تا گاهی به دلیل دیده نشدن شخصیت اصلی از روی بدن کلوسیها سقوط کنید و مجبور شوید مجددا راهی را که برای رسیدن به نقطه آسیبپذیر این موجودات به سختی طی کرده بودید، از نو تکرار کنید که خب اتفاق جالبی نیست.
پس اگر از طرفداران قدیمی بازی هستید، این فرصت تجدید خاطره با بازی را از دست ندهید و اگر هم قبلا شانس بازی کردن این اثر را نداشتید، مطمئن باشید که یکی از بهترین و هنریترین بازیهای ویدیویی را از دست دادهاید.