Dishonored 2 مثل قسمت اولش بازی بیعیب و نقصی نیست، اما ویژگیهای خوب بازی آنقدر بیشتر و شگفتانگیزتر هستند که آن را در جایگاه منحصربهفردی در صنعت بازیهای ویدیویی این روزها قرار میدهند. وقتی Dishonored در سال ۲۰۱۲ با الهام از بازیهای اول شخص مخفیکاری اولد-اسکول ساخته شد، کسانی که از اکشنهای سرراست، بیچالش و تکراری تیر و طایفهی ندای وظیفه خسته شده بودند، ناگهان با بازیای روبهرو شدند که تقریبا وجودش در این دور و زمانه دستهکمی از معجزه نداشت. خیلی وقت است که با صنعتی شدن گستردهی بازیهای ویدیویی، خلاقیت به خرج دادن و چراغ سبز گرفتن برای ساختن چیزی که با ذائقهی عموم مردم جفتوجور نباشد، کموبیش غیرممکن است. مخصوصا وقتی پای کمپانیها و سرمایهگذارهایی به میان باز میشود که سعی میکنند تا با قدم گذاشتن در مسیری مطمئن، برگشت پولشان را حتی قبل از شروع ساخت بازی، تضمین کنند. اما ماجرا دربارهی Dishonored فرق میکرد. این بازی با اینکه از استخوانبندی آشنایی بهره میبرد، اما شامل خصوصیاتی بود که آن را به بازی ناشناخته، پیچیده و خاصی تبدیل میکرد. Dishonored منتشر شد و خیلی زود از بازیای که اسمش فقط در محافل منتقدان و قدیمیهای این حوزه برده میشد، به یک «هیت» تمامعیار تبدیل شد و اسم و رسمی برای خودش بهم زد.
حقیقت این است که سابقه نشان داده مهم نیست چقدر بازیتان عجیب و غریب و تازه و چالشبرانگیز است، فقط کافی است کارتان را به درستی انجام داده باشید، تا حتی پای یکی از وحشتناکترین بازیهای روز از لحاظ درجهی سختی مثل دارک سولزها (Dark Souls) هم به جریان اصلی باز شود. وقتی پاش بیافتد، هیچکس به اندازهی گیمرها هوای بازیسازها را ندارد. جای سختی طاقتفرسا اما لذتبخش دارک سولز را با مخفیکاریهای زیاد اما سرگرمکننده عوض کنید تا به Dishonored برسید. مخفیکاری برای خیلی از ما مساوی با یکعالمه صبر کردن، دندان روی جگر گذاشتن و نهایتا حوصله سر رفتن است. به خاطر همین است که دیگر بازی مخفیکاری واقعی نداریم و همهچیز بهطرز احمقانهای سرراست شده است و به خاطر همین است که سر و ته مراحل مخفیکاری بازیها در عرض چند دقیقه به هم میآید. اما Dishonored تجربهی واقعی مخفیکاری بود. محیطها آنقدر بزرگ و پیچیده و قابلیتهای ماوراطبیعه و مبارزهای شخصیت اصلی آنقدر متنوع و نوآورانه بودند که مخفیکاری را به کاری حقیقا هیجانانگیز تبدیل کرده بود. به خاطر همین بود که حتی کسانی که در حالت عادی حوصلهی مخفیکاری ندارند Dishonored را بازی میکردند و اینطوری قسمت دوم این بازی در حالی عرضه شد که دیگر یک بازی بیسروصدا نبود، بلکه بتسدا آن را به عنوان یک بلاکباستر تمامعیار پاییزی عرضه کرد.
حقیقت این است که سابقه نشان داده مهم نیست چقدر بازیتان عجیب و غریب و تازه و چالشبرانگیز است، فقط کافی است کارتان را به درستی انجام داده باشید، تا حتی پای یکی از وحشتناکترین بازیهای روز از لحاظ درجهی سختی مثل دارک سولزها (Dark Souls) هم به جریان اصلی باز شود. وقتی پاش بیافتد، هیچکس به اندازهی گیمرها هوای بازیسازها را ندارد. جای سختی طاقتفرسا اما لذتبخش دارک سولز را با مخفیکاریهای زیاد اما سرگرمکننده عوض کنید تا به Dishonored برسید. مخفیکاری برای خیلی از ما مساوی با یکعالمه صبر کردن، دندان روی جگر گذاشتن و نهایتا حوصله سر رفتن است. به خاطر همین است که دیگر بازی مخفیکاری واقعی نداریم و همهچیز بهطرز احمقانهای سرراست شده است و به خاطر همین است که سر و ته مراحل مخفیکاری بازیها در عرض چند دقیقه به هم میآید. اما Dishonored تجربهی واقعی مخفیکاری بود. محیطها آنقدر بزرگ و پیچیده و قابلیتهای ماوراطبیعه و مبارزهای شخصیت اصلی آنقدر متنوع و نوآورانه بودند که مخفیکاری را به کاری حقیقا هیجانانگیز تبدیل کرده بود. به خاطر همین بود که حتی کسانی که در حالت عادی حوصلهی مخفیکاری ندارند Dishonored را بازی میکردند و اینطوری قسمت دوم این بازی در حالی عرضه شد که دیگر یک بازی بیسروصدا نبود، بلکه بتسدا آن را به عنوان یک بلاکباستر تمامعیار پاییزی عرضه کرد.