گوشه به گوشهی جهان بازی The Last of Us Part II را جزئیات پر کردهاند؛ اتاقها و فروشگاههایی که مخاطب قدم به آنها میگذارد، پوسترها و چینش وسایلی که به شکل استادانه قصه میگویند و تکسچرهایی که به محیطها جلوهای باورپذیر میبخشند و شاید تنها یک یا دو بازی نسل هشتم توانایی به چالش کشیدن قدرت گرافیک فنی آنها را داشته باشند.
به این ترکیب میشود صداگذاری بسیار دقیق اسلحه، نورپردازیهای متنوع، انیمیشنهای متعدد برای پروتاگونیستها و دشمنها، طراحی قابلتوجه محیطهای بزرگ به هدف گم و پیدا شدن درست و بهموقع گیمر و جریان یافتن خشونتی عریان، غیرکارتونی، واقعا دردناک و آزاردهنده را هم اضافه کرد. در عین حال هرچهقدر که فهرست مورد بحث شلوغتر شود، باز هم The Last of Us Part 2 نمیتواند فقط به خاطر داشتن آنها عالی باشد. عنصر لازم برای ساخت تصویری دیدنی از تکههای پازل چیست؟ هماهنگی بین تمام این اجزا و بیرون کشیدن قصهای عالی و یک گیمپلی چالشبرانگیز از دل ترکیب آنها.
The Last of Us Part 2 حتی در لحظاتی که آنچنان مشغول قصه گفتن نیست، بار سنگین داستان خویش را به روی دوش مخاطب میاندازد. همچنین این بازی وقتی ظاهرا تنها مشغول نمایش کاتسینهای کارگردانیشده است، ناگهان بدون کوچکترین معطلی کنترل شخصیت را در اختیار بازیکن قرار میدهد تا نقش او در این جهان را یادآور شود. هنگامی که محیط به رنگ قرمز درآمده است، موسیقی گوستاوو سانتائولایا برندهی دو اسکار نیز امان نمیدهد و آنجا که صدای پیاپی شلیک و انفجار به مرحلهی آزار روحی مخاطب میرسد، انیمیشنی دیدهنشده تا پیش از این را داریم که از ابتدا تا انتهای جان دادن یک انسان را تصویر میکند.
استودیو بازیسازی ناتی داگ اثر پرریسک خود را طوری ساخته است که مکانیکهای گیمپلی، جلوههای بصری، ابعاد صوتی، شخصیتپردازیهای حسابشده و دیالوگهای آن روی هم سوار شوند. به همین خاطر لحظهای را بین دقایق اثر نمییابیم که برای پرداختن به گیمپلی، داستانگویی را از یاد ببرد. در بازی The Last of Us Part 2 حتی پازلها و مبارزههای به مراتب بهترشده نسبت به قسمت اول هم بخشی از زندگی کاراکترها به نظر میآیند.
به این ترکیب میشود صداگذاری بسیار دقیق اسلحه، نورپردازیهای متنوع، انیمیشنهای متعدد برای پروتاگونیستها و دشمنها، طراحی قابلتوجه محیطهای بزرگ به هدف گم و پیدا شدن درست و بهموقع گیمر و جریان یافتن خشونتی عریان، غیرکارتونی، واقعا دردناک و آزاردهنده را هم اضافه کرد. در عین حال هرچهقدر که فهرست مورد بحث شلوغتر شود، باز هم The Last of Us Part 2 نمیتواند فقط به خاطر داشتن آنها عالی باشد. عنصر لازم برای ساخت تصویری دیدنی از تکههای پازل چیست؟ هماهنگی بین تمام این اجزا و بیرون کشیدن قصهای عالی و یک گیمپلی چالشبرانگیز از دل ترکیب آنها.
The Last of Us Part 2 حتی در لحظاتی که آنچنان مشغول قصه گفتن نیست، بار سنگین داستان خویش را به روی دوش مخاطب میاندازد. همچنین این بازی وقتی ظاهرا تنها مشغول نمایش کاتسینهای کارگردانیشده است، ناگهان بدون کوچکترین معطلی کنترل شخصیت را در اختیار بازیکن قرار میدهد تا نقش او در این جهان را یادآور شود. هنگامی که محیط به رنگ قرمز درآمده است، موسیقی گوستاوو سانتائولایا برندهی دو اسکار نیز امان نمیدهد و آنجا که صدای پیاپی شلیک و انفجار به مرحلهی آزار روحی مخاطب میرسد، انیمیشنی دیدهنشده تا پیش از این را داریم که از ابتدا تا انتهای جان دادن یک انسان را تصویر میکند.
استودیو بازیسازی ناتی داگ اثر پرریسک خود را طوری ساخته است که مکانیکهای گیمپلی، جلوههای بصری، ابعاد صوتی، شخصیتپردازیهای حسابشده و دیالوگهای آن روی هم سوار شوند. به همین خاطر لحظهای را بین دقایق اثر نمییابیم که برای پرداختن به گیمپلی، داستانگویی را از یاد ببرد. در بازی The Last of Us Part 2 حتی پازلها و مبارزههای به مراتب بهترشده نسبت به قسمت اول هم بخشی از زندگی کاراکترها به نظر میآیند.